
چون آن زیبای مه پیکر ز جایش شاد برخیزد. / تو گویی کز سبکبالی بسان باد برخیزد...
ادامه مطلب
من بی می ناب زیستن نتوانم / بی باده کشیدن بار تن نتوانم من بنده آن دمم که ساقی گوید / یک جام دگر بگیر و من نتوانم...
ادامه مطلب
بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی فرصتی دان که زلب تا به دهان اینهمه نیست...
ادامه مطلب
نیست ممکن که ز هم صحبتی آب روان سرو را پای اقامت ز گل آید بیرون...
ادامه مطلب
جان که چو پروانه بر شمع تجلی بسوخت زنده شود باز چون بار دگر سوزیش...
ادامه مطلب